طاها جونطاها جون، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

طاها پرنس کوچولوی ما

شاخه نقره

امشب با خواهرم رفتیم گل نقره گرفتیم، میخاد برا بیمارستان بیارن یکی خودش و یکی هم مامان، اصرار داشت که با خودم بره و با سلیقه من بخره. هیچ کس باور نمی کنه فردا قراره بچه ام به دنیا بیاد، حتی خواهرم می گفت دوستش شاخ در آورده که من شب قبل از عمل تو بازار این ور اون ور می رفتم. اما حس خوبی داشتم که هنوز راحتم و می تونم کارامو خودم انجام بدم بخصوص که  تا چند روز پیش هنوز اداره می رفتم و وقتی برا خداحافظی پیش همکارا می رفتم کسی باور نداشت ، حتی خیلیا برا اولین بار می شنیدن من یه نی نی تو راه دارم!
2 آذر 1390

آیت الکرسی

چند روزی است که استرس عجیبی سراسر وجودمو گرفته، از یه طرف خیلی خوشحالم که دیگه انتظار به پایان می رسه و روی ناز پسرمو می بینم از یه طرف ترس از اینکه خدایا برای دیدن اون لحظه زنده می مونم؟ خدایا بچه ام سالمه؟ (علی رغم اینکه همیشه جواب سونو و آزمایشات عالی بوده!) کم و کسری برا بچه ام  نمونده؟ شاید چیزی رو فراموش کردم و برا سیسمونی نخریدم! حتی برا سزارین هم به شک افتادم که نکنه دارم تصمیم اشتباهی می گیرم! خلاصه اصلا آرامش ندارم  و هی فکرای ناجور سراغم میاد همش آیت الکرسی می خونم تا کمی آرام بشم.
1 آذر 1390